Tuesday, December 06, 2005


سلام داستاني رو که براتون ميخوام تعريف کنم مربوط ميشه به اولين سکس من. هر کسي تو زندگيش از يکي خوشش مياد که دوست داره با اون سکس داشته باشه. من هم عاشق خاله جووووووووونم شدم. من 1 خاله دارم که هر چي از خوشگلي اين حوري بگم کم گفتم. خاله من 35 سال سن داره ولي عين يه دختر مونده .شما خودتون تجسم کنيد: قد بلند , پوست سفيد,عضلاتي کشيده, سينه هايي بزرگ ,کون قلمبه, موهايي مشکي ولخت وبلند. شوهر خاله من با خاله ام چيزي حدود 25 سال اختلاف سن دارند يعني شوهر خالم چيزي حدود 63 سال سن داره(حيف همچين زني براش ) خلاصه همين موضوع باعث شد که من شيطنتم گل کنه . با خودم گفتم همچين زني با اين خوشگلي رو چه جوري اين پيرمرد مي تونه ارضا ش کنه . همش تو همين فکر بودم که تصميم گرفتم خودمو بيشتر به خالم نزديک کنم شايد يه چيزي نصيبم شد. از اون روز ديگه رفتم تو نخ خالم. هروقت که ميشد و موقعيت بود يک جوري خودمو به بدن خالم ميرسوندم.خلاصه يواش يواش متوجه شدم خالم هم بدش نمياد و اونم سر و گوشش ميخاره ولي جرات اينکه بهش بگم را نداشتم. يه روز تو خونه تنها بودم تا اينه صداي زنگ اومد . درو که باز کردم ديدم خالمه . بعد از سلام و احوال پرسي خالم گفت مامانت هست؟ گفتم نه رفته خريد ولي زود مياد حالا بيا تو خاله وخستگي در کن. اونم اومد تو. اول مانتوشو درآورد و نشت رو مبل . يک لباس آستين بلند داشت که آستيناش توري بود و قشنگ ميشد زيرشو ديد. يه دامن بلند هم داشت . من هم شربت براش درست کردمو آوردم و عمدا نشستم دقيقا کنارش طوري که پام به پاش چسبيده بود. خالم هيچي نگفت و از جاش تکون نخورد. دستمو گذاشتم روي شونه هاش و با لاله گوشش که گوشواره داشت بازي بازي کردم طوري که تابلو نباشه . هيچي نميگفت. کم کم ديدم اونم داره خوشش مياد ولي به روي خودش نمياورد. دست کردم کش موهاشو باز کردم (موهاشو دم اسبي بسته بود). بعد گفتم بزار خودم موهاتو ببندم. خالم هيچي نگفت. چون روي مبل بودم و پشت خالم به طرف من بود مسلط نبودم. خالم خودش فهميد و پشتشو چرخوند به طرف من. من هم پاهامو باز کردم طوري که کون تپلش بين پاهام قرار گرفت . کيرم داشت از شق درد مي ترکيد. ديدم خيلي ضايعه و کيرم به کون خالم گير مي کنه اونو دادم لاي کش شورتم و سرگرم بازي با موهاش شدم نميدونيد چه حالي ميداد وقتي با موهاش بازي مي کردم. يه لحظه موهاي خالمو کشيدم که يه دفعه يه آهي کشيد که نزديک بود همون جا آبم بياد . تصميم گرفتم دلمو بزنم به دريا و از پشت سينه هاشو بگيرم و بچسبونمش به خودم ولي از بد شانسي من يهو صداي زنگ اومد. خالم خيلي حول شده بود و زود از وسط پام پاشد نشست اونور منم رفتم درو باز کردم. مامانم بود .خيلي اعصابم خورد شد . از اين جريان 2 , 3 ماهي گذشت و هر روز علاقه من به خالم بيشتر ميشد . ولي جرات نميکردم بهش بگم . تا اينکه اون شب بياد موندني رسيد . شوهر خالم رفته بود مسافرت و چون خالم تنها بود من رفتم پيشش. موقع خواب که شد خالم رفت رختخوابا رو پهن کرد . جاي من و پسر خالمو که 12 سال از من کوچيکتر بود کنار هم پهن کرد و جاي خودشو يه ذره اونورتر پهن کرد . وقتي چراغا خاموش شد من همش حواسم به خالم بود . اصلا خوابم نميبرد . بعد از 1 ساعت ديدم همه خوابيدن . منم خيلي حشري شده بودم طاقت نياوردم . پاشدم رفتم کنار خالم که پشتش به من بود . يکي , دو بار صداش زدم تا مطمئن بشم خوابيده خوابه خواب بود. دستمو گذاشتم روي کونش. وايييييييييييييييي...... چه کوني بود نرمه نرم. همينطوري کنارش دراز کشيدم و يواش يواش خودمو بهش ميماليدم . پتو رو کنار زدم و کيرمو رو شيار کونش بالا پايين ميکردم. نميدونيد چه حالي داشتم.اصلا نميفهميدم دارم چي کار ميکونم . شلوارمو کشيدم پايين و کيرمو درآوردمو شروع کردم به ماليدن کيرم يه دستم لاي پاش بود . خيلي لذت مي بردم. اصلا قابل وصف نيست . ديگه طاقت نياوردم و همه آبمو ريختم لاي پاش. خيلي ترسيدم . گفتم الانه که بيدار بشه ولي بيدار نشد. پاشدم و اومدم سر جام دراز کشيدم ولي هنوز حشري بودم . هر جوري بود خوابيدم . صبح ساعت 6:30 بود که با صداي خداحافظي پسر خالم که داشت ميرفت مدرسه از خواب بيدار شدم. ولي چون خيلي خسته بودم باز خوابيدم. داشتم چرت ميزدم که يهو يه چيز جالب ديدم.يه لحظه خالمو ديدم که اومد توي اطاق فقط شرت با کرست داشت . فکرکردم خواب ميبينم. ولي بيدار بودم . فکر کردم ميخواد لباس عوض کنه خودمو به خواب زدم که يهو ديدم يه چيزه نرمي بهم چسبيد ؟؟؟؟؟ خالم لخت اومد منو از پشت بغل کرد و منو صدا کرد . حميد , حميد جان پاشو خاله برات صبحانه آوردم؟؟؟!!! منم که ديگه خواب از سرم پريده بود برگشتم و رومو بهش کردم . شهوت تو صورتش موج ميزد . يه دفعه لباشو گذاشت رو لبام و منم بوسيدمش . من که چندين سال منتظر همچين صحنه اي بودم ولش نکردم و با تمام توان لباشو مي مکيدم. زبونشو تو دهنم مي چرخوند. دست کردم تو موهاش و از پشت موهاشو کشيدم عقب تا گلوش بياد بالا. رفتم رو گلوش و گلوشو خوردم رسيدم به سينه هاش واي ....... باور نمي کردم بعد از اين همه انتظار بتونم سينه هاشو ببينم . با ديدن کرستش وحشي شدم و کرستشو کشيدم طوري که پاره شد . خيلي لذت برد رفتم رو سينه هاش و با تمام توان سينه هاشو گاز گاز ميکردم و مي بوسيدم . خالم که داشت پرواز ميکرد .جيغ ميکشيد. حدود يک ربع فقط سينه هاشو خوردم که ديدم يه جيغ بلند کشيد , ارضا شده بود. برام جالب بود زني با اين سن نبايد به اين زودي ارضا بشه ولي بهش حق ميدادم چند سالي ميشد که يه حال درست و حسابي نکرده بود آخه شوهرش پير بود . کم کم به هوش اومد من هنوز داشتم سينه هاشو مي خوردم . با اشاره گفت برم رو کسش . شرتش رو در آورد . عجب کسي بود. سفيد سفيد بدون يه ذره مو . شروع کردم به ليسيدن . خيس خيس بود . آبه کسش همينجوري ميومد مزش خيلي خوب بود. زبونمو تا ته ميکردم تو کسش و در مياوردم . خالم فقط نفس نفس ميزد . يک دفعه پا شد و اومد جلو و کيرمو گرفت . تمام کيرمو کرد تو دهنش . مثل کير نديده ها مي خوردش . نميدونيد چه جوري کيرمو ميخورد . تخمامو ميکرد تو دهنش و ليس مي زد. من داشتم پرواز ميکردم . خالم ول کن نبود و همينجوري ميخورد . گفتم خاله بسه . گفت : خفه شو؟!! تو هم اگه تو اين چند سال با يه کير خوابيده حال ميکردي به من حق ميدادي . همش ميگفت : جووووون چه کيري , مال خودمه..... ديگه داشت آبم ميومد . گفتم خاله داره مياد , ديدم سرشو تکون داد , منم تمام آّبمو تو دهنش خالي کردم , تمامشو تا آخرين قطره خورد . لباشو دور کيرم حلقه زده بود . خالم هنوز داشت با کيرم ور ميرفت . کيرم دوباره بلند شد. ديدم خالم پا شد و وسط پا هام نشست و کيرشو گذاشت لاي سينه هاي بزرگش . لاي سينه هاش از عرق خيس خيس بود و همين باعث شد که بيشتر ليز باشه . دست کردلاي پاش و يه کم ازآب کسشو لاي سينه هاش ماليد وکيرمو گذاشت لاي سينه هاش(پيشنهاد مي کنم حتما امتحان کنيد) سينه هاش خيلي نرم بودن . چند دقيقه گذشت . مي خواستم کسشو بليسم . ولي خالم ديگه طاقت نداشت , همش مي گفت : حميد کير ميخوام , زود باش ... منم ديدم اين طوريه درازش کردم و پاهاشو باز کردم , کيرمو گذاشتم دم کسش ولي نميکردم تو, هي مي ماليدم به کسش داشت ديونه ميشد , جيغ مي کشيد التماس مي کرد . تا اينکه خودش کيرمو گرفت گذاشت تو کسش . وايييييي ....چقدر ليز و گرم بود . خيلي عالي بود . اوج لذت بود . همين طوري روش دراز کشيدم سينه هاشو مي ليسيدم و لباشو مي خوردم بعدش خالم بر گشت و به حالت سگي درازکشيد کيرمو گذاشتم تو کسش و همينطوري که کسش رو جر ميدادم از عقب خم شدم و انگشتمو تو دهنش کردم . اونم خوشش اومد و اونو ليس ميزد . انگشتمو از دهنش در آوردم. خيس بود . کردمش تو سوراخ کونش . کونش زياد تنگ نبود ولي گشاد هم نبود يه کم که بازي کردم باز شد . بهش گفتم ميخوام بکنم تو کونت , گفت هر کار ميکوني فقط زود . کيرمو از کسش در آوردم . کيرم خيس خيس بود . گذاشتمش دم سوراخ کونش و با يه فشار تا آخر رفت تو. يه آهي از ته دل کشيد . شروع کردم به تلمبه زدن . بعد ازچند بار تلمبه زدن اين خالم بود که خودشو عقب و جلو مي کرد. بعد از حدود 15 دقيقه ديدم داره آبم مياد خالم فقط جيغ ميکشيد . گفتم خاله داره مياد . زود کيرمو از کونش کشيد بيرون و برگشت . گفت بريز تو کسم . تا کردمش تو خالم يه جيغ بلند کشيد .اونم ارضا شد .آبم با شدت ريخت توش . خيلي حال داد. همينطور روش خوابيدم . کيرم هنوز تو بود. تو بغل هم خوابمون برد. من با بوسه هاي خالم بيدار شدم . وقتي چشامو باز کردم خالم گفت : صبحونه خوش مزه بود خاله؟؟؟؟؟؟؟؟ هر دو زديم زير خنده. از اون روز به بعد هر وقت فرصت ميشه خالم بهم زنگ ميزنه که صبحونه آماده , زود بيا؟؟؟؟!!!!!!!

1 Comments:

Blogger Roxana said...

متاسفانه صاحب این بلاگ یعنی دادا صاحب توسط جمهوری اسلامی اعدام شد روحش شاد

9:53 PM

 

Post a Comment

<< Home